سلام و ممنون که به وبم سر می زنید و نظرت زیباتون رو میذارید
امروز که رفتم مدرسه بچه ها گفتن ابتدایی ها تعطیل شدن زنگ تفریحم شایعه شد که دوشنبه و سه شنبه ما هم تعطیلیم و کلی ذوق کردیم ولی بعد اومدن گفتن معلوم نیست من نمیفهمم برای چی ما نباید تعطیل بشیم 
اومدن خونه اخبارم نگاه کردم بازم گفت ابتدایی ها تعطیلن کلا بی خیال تعطیلی شدم و شروع کردم درس خوندن برای امتحان فردا و شبم اخبار بیست و سی رو دیدم بازم خبری نبود کلا حال گیری خیلی شیکی بود 
ولی هنوزم امید هست شاید دلشون به رحم اومد و مارو هم برای فردا تعطیل کردن خدا رو چه دیدی
فعلا خداحافظی
سلام به همه 10 آبان یعنی جمعه شب تولد خواهر زادم پرهام بود وای خیلی خوش گذشت کلی
خندیدیم دوست دارم چندتا عکس از تولدش رو بذارم که مطمئنم هنوز مامانش فرصت
نکرده توی وبلاگ پرهام بذاره راستی خوشگل خانومیم که کنار پرهامه هستی دختر عمشه
عکسارو ببینیم . . .
نمیشه کارگردان زندگی بیاد بگه:
کـــــــــــات
بچه ها خسته نباشین پلان بدبختی عالی بود!
حالا بریم سر پلان خوشبختی
!!! :|

سلاااااام به دوستای خوبم که به وبلاگم سر میزنید
عید رو پیشاپیش به همتون تبریک میگم
حالا میخوام خاطرات امروز مدرسم رو بگم البته شاید برای شما جالب نباشه چون تو موقعیت امروز ما نبودید !!!!!!!!!!!!!! میدونید چرا اینو میگم؟؟؟؟ آخه من یه خواهر دارم که وقتی یه چیزی از مدرسم براش تعریف میکنم که به نظر خودم خیلی خنده داره اون فقط نگام میکنه همیشه هم حرص منو بااین کار درمیاره
ولی من که از رو نمیرم بازم براش تعریف میکنم من کلا آدم مقاومی ام
وااااااااااای شاید باورتون نشه ولی امروز بهترین روز تو دوران مدرسه ام بود خیلی خوش گذشت صبح که رفتیم برنامه داشتیم کلی جیغ کشیدیم و خندیدم و کسی هم نمیتونست چیزی بهمون بگه آخه جشن بود دیگه
زنگ اولم که امتحان داشتیم و لغوش کردیم البته با همون ترفندای دانش آموزیمون![]()
اوه اوه اوه...زنگ دومو بگم کلاس تاریخ رو ریختیم بهم حسابی
سیدا اومدن البته با خودم که سیدم 15 دقیقه کلاسو عیدی دادیم و بچه ها مسخره بازی در آوردن بعدشم که نشستیم من به نمایندگی از بچه ها پاشدم (آخه من عادت دارم که به نماینگی از بچه ها امتحانارو لغو کنم ) به معلمه گفتم درس نپرسه و نمیدونم چیزی تو سر معلمه خورده بود یا چیزیش شده بود و به هرحال قبول کرد، آآآآآآآخ ما حال کردیم
بعدشم که شیرینی آوردن و خلاصه کلاس تاریخ امروز تعطیل بود
معلمه هم پایهههههههههههههه
ولی تا دلتون بخواد شیمی ازمون کار کشید و تمرین حل کرد
نمیگه بابا فردا عیده درس ندم
معلمه دیگه باید درس بده کاریش نمیشه کرد







در کودکی
خود قرص ماه را چیدم برای سرماخوردگی جیرجیرک باغچه همسایه
طفلک نغمه آوازش سمفونی حیات را درهم ریخته بود
و بچه مارمولک به صدای گرفته او میخندید
من نمیدانستم قرص ماه دوای درد نیست
یادم آمد هر وقت درها جیر جیر میکردند پدر قوطی روغن دادن را برمیداشت
شاید این است پاسخ همراهی با آواز
و امروز در بزرگ سالی ام هیچ جیرجیرکی آواز نمیخواند
یا من کر شدم یا جیرجیرکها مرده اند
"نه من کر شدهام
نه جیرجیرکها مردهاند
هیاهوی زندگیم در مغزم
مجالی نمیگذارد برای شنیدن
دلم برای آواز جیرجیرک
دلم برای بوی شب
دلم برای آسمان
دلم برای خدا
تنگ میشود